عیدی
قرار نیست که همیشه برزگترها به کوچکترها عیدی بدهند!
امروز من سنت شکنی کردم و به مامان و بابام عیدی دادم و از صبح ساعت 8:30 که از خواب بیدار شدم دارم براشون راه میرم. بالاخره در 11 ماه و 8 روزگی ام این آرزوی مامان و بابا رو هم برآورده کردم، نمیدونم بازهم آرزویی دارند یا نه!؟ خدا کنه خیلی سخت نباشه آخه هرچی بزرگتر میشم آرزوهاشون هم بیشتر میشه و هم سخت تر، روزهای اول فقط به یه لبخند و یه نگاه راضی بودند ولی حالا ... ولی آینده ...؟؟؟
مامان جون زودتر عکس رو بگیر که الان می افتمااااااااااااااااااا

مامان میگه: این عید فطر به یادماندنی ترین عید زندگیمه عزیزم و از تو ممنونم به خاطر بهترین عیدی عمرم. آرزو میکنم قدمهایت همیشه استوار باشند و در بهترین راهها قدم بگذاری نازنینم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عیدی
